X
تبلیغات
عاشق منتظر - لبانت به ظرافت شعر
با ید نگفت. . .
لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد

و گونه هايت
با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آنكه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم

و بكارتي سربلند را
از روسبي خانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست كه من به زندگي نشستم!

*

و چشمانت راز آتش است.

و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.

و آغوشت
اندك جايي براي زيستن
اندك جايي براي مردن
و گريز از شهر
كه با هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان رامتهم ميكند.

*

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد.

در من زنداني ستم گري بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم

*

توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند.

بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند.

دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود

پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك وبلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند.

دو پرنده بي طاقت در سينه ات آواز مي خوانند.
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟

*

تا در آيينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من بركه ها و درياها را گريستم
اي پري وار درقالب آدمي
كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد! ــ
حضور بهشتي است
كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،

دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.

و سپيده دم با دستهايت بيدار مي شود.

(آيدا در آينه - آيدا در آينه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 11:41  توسط رضا شاهنوشی |